تبلیغات
آخر دنیا - دوست تلفنی (موذی نیوز سابق)

 
آخر دنیا
گاه نوشته های عده ای در آخر دنیا
 
 

توی چرت بعد از ظهر بودم که با صدای زنگ تلفن همراه به خودم اومدم شماره ناشناس بود خواستم جواب ندم چون به تجربه می دونستم که زنگهای این موقع بیشتر موارد مورد دار هستند با همه اینها جواب دادم

شخص آنطرف خط : سلام طاها جان خوبی؟ بابا خیلی مخلصیم چه خبر؟ بچه ها خوبن ...

طرف را اصلا به جا نمی آوردم بنابراین گفتم: شما؟

گفت: شما منو نمی شناسین ولی من شما را می شناسم

گفتم: از کجا و اسمتون چیه؟

گفت: شهرام هستم دیروز باهم توی یک تاکسی مسافر بودیم من همونیم که جلو نشسته بودم .

به خودم فشار آوردم ولی چیزی یادم نیومد.

 گفتم خوب این چه ربطی داره به اینکه من باید شما را بشناسم؟

گفت: وقتی اون دوست قدیمی تان را توی تاکسی دیدید و بهش شماره دادین من هم شماره شما را یادداشت کردم راستش خیلی تنهام چون دیدم خیلی گرم برخورد می کنید ازتون خوشم اومد گفتم من رو هم به عنوان یک دوست بپذیرید...

 مونده بودم چی بگم ...؟!





نوع مطلب :
برچسب ها : طاها، تاکسی، شهرام، دوست قدیمی، دوست، تلفن همراه،

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 28 دی 1390 :: توسط : طاها ملکی
درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ: طاها ملکی
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو



er